ناصر الدين منشى كرمانى
33
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )
مناظره بداشت و عثرات و زلات او را بر روى او فرا شمردن گرفت . بيچاره فخر الدين را در آن حالت مجال سخن نبود ، مفحم و ملزم بماند و در انواع تعذيب و مطالبات عنيف سپرى شد و متروكات و مخلفات او را جهت خاصه برداشته آمد ، قد يجمع المال غير آكله * و يأكل المال غير من جمعه و سلطان كدخدائى و وزارت خاص را بر خواجه فخر الملك شمس الدين محمد شاه بن حاجى الزوزنى تقليد فرمود . رياض روزگارش از قطرات عنايت سلطانى تازه و ريان شد و قامت احوالش كه در سوالف ايام از بىعنايتى و سخط سلطان ركن الدين خميده و منحنى گشته بود در چمن كامرانى خرامان و نازان آمد و الحق روزگار اهل آن ديار بمروت و كرم آن خواجهء نامدار چون موسم بهار آمد و هر چند خواجه ظهير الملك ظافر الدين محمد را كه از قدماء اعيان كرمان بود و فاضل و حافظ قرآن و ورع و نقى الجيب و از زمان ملوك قديم باز متكفل جلايل اعمال و عظايم اشغال گشته و يك چندى در وسادهء وزارت تمكين يافته از راه كبر سن و قدمت منصب و فرط تبحر در علم استيفا و كفايت رتبت تفوق و تقدم نمود فاما درين عهد با وجود خواجه شمس الدين محمد شاه رنگ و بوى تمكن از وى دور نمود و در امور ديوان استبداد و استقلال نداشت ، جز در احياى مصالح خلايق دم نزد و از شر و شور خود را بر كرانه داشت . و سلطان مقام باز چاروك كه چهار فرسنگى شهر است برده بود و با اكابر و اصاغر آنجا مقيم شده و قوندوغاى قورجى معظم و ممكن بر مسند امارت سلطان نشسته و سلطان بزانوى ادب بخدمتش در آمده ، ناگاه آوازه در افتاد كه سلطان جلال الدين خوارزمشاه در ناحيت جوين و ماهان كه بر شش فرسنگى شهر است خروج كرده است و شرح اين حال آنكه شخصى پديد آمد در كوهپايههاى كرمان شيخ دادار نام و مگر سالها در خدمت سلطان جلال الدين بسر برده بود و اخلاق و عادات و حركات و سكنات او نيك در يافته و به صورت و منظره و هيأت و قد و قامت نيز مشابه او ، گفت من جلال الدين سلطانم و مردم بسيار از آن ولايات پوشيده در طاعت او آمده و از ملوك كرمان برهان ملك و توتار ملك و دفتر پهلوان و بعضى از اكابر و معارف مخفى با او بيعت كرده و مالها پيش او فرستاده و آلات زرينه و نقرينه و كمرهاى مرصع ساخته و بارگاه و تخت ترتيب داده و ميعاد خروج معين كرده ، ناگاه